تبلیغات
فجر - ششم محرم
فجر
فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،

مدیر وبلاگ : f -j -r mn
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما كدام یك از مناسبت های زیر اهمیت بیشتری دارد؟











سلام

و اما روز ششم محرم :

روز ششم محرم عبیدالله در این روز نامه اى به عمر بن سعد نوشت كه : من از نظر كثرت لشكر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات ، چیزى را از تو فرو گذار نكردم ، توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را براى من مى فرستند! وضعیت لشكر دشمن چون مردم مى دانستند كه جنگ با امام حسین علیه السلام در حكم جنگ با خدا و پیامبر اوست ، تعدادى در اثناى راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار كردند نوشته اند: فرمانده اى كه از كوفه با هزار سرباز حركت كرده بود، چون به كربلا مى رسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا كمتر از این تعداد همراه او بودند و بقیه به علت بى اعتقادى به این جنگ ، اقدام به فرار كرده بودند.

نامه امام علیه السلام از كربلا به محمد بن حنفیه:

امام باقر علیه السلام فرمودند: امام حسین از كربلا نامه اى براى محمد بن حنفیه فرستاد كه متن آن چنین بود:بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم ، اما بعد فكان الدنیا لم تكن و كان الاخره لم تزل و السلام نامه اى است از حسین بن على به محمد بن على و دیگر بنى هاشم . اما بعد، مثل این كه دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست .

بنى اسد و یارى امام علیه السلام:

در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض كرد: یابن رسول الله ! در این نزدیكى طایفه‌اى از بنى اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهى من به نزد آنها روم و ایشان را به سوى تو دعوت كنم ، شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنى اسد در كربلا دفع كند.امام ، اجازه داد و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت : بهترین ارمغان را براى شمابه همراه آورده ایم ، شما را به یارى پسر پیامبر خدا دعوت مى كنم ، او یارانى دارد كه هریك از آنها بهتر از هزار مرد جنگى اند و هرگز او را تنها نخواهند گذارد و او را به دشمن تسلیم نكنند. عمر بن سعد با لشكریانى انبوه او را محاصره كرده است ، چون شما قوم و عشیره من هستید شما را به این راه خیر راهنمایى مى كنم ، امروز از من فرمان برید و به یارى او بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد، من به خدا سوگند یاد مى كنم كه اگر یك نفر از شما در راه خدا با پسر دختر پیغمبرش در اینجا كشته شود و شكیبایى و رزد و امید ثواب از خداى داشته باشد، رسول خدا در علیین بهشت ، رفیق و همدم او خواهد بود.در این هنگام مردى از بنى اسد كه او را عبدالله بن بشیر مى نامیدند به پا خاست و گفت : من اولین كسى هستم كه این دعوت را جابت مى‌كنم، و رجزى حماسى برخواند:

قد علم القوم اذ تواكلوا و احجم الفرسان اذ تثاقلوا انى شجاع بطل مقاتل  كاننى لیث عرین باسل

آنگاه مردان قبیله كه تعدادشان به نود نفر مى رسید به پا خاستند و براى یارى امام حركت كردند. در آن هنگام ، مردى نزد عمر بن سعد رفته و او را از جریان كار آگاه كرد و او مردى را به نام ارزاق با چهارصد سوار به سوى آن گروه روانه ساخت ، و در دل شب سواران ابن سعد در كنار فرات راه را بر آنها گرفتند در حالى كه با امام فاصله چندانى نداشتند.طایفه بنى اسد با سواران ابن سعد در آویختند، حبیب بن مظاهر بر ارزق بانگ زد كه : واى بر تو بگذار دیگرى این مظلمه را بر گردن بگیرد.هنگامى كه طایفه بنى اسد دانستند كه تاب مقاومت با آن گروه را ندارند، در سیاهى شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد شبانه بر آنها بتازد.حبیب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جریان را گفت ، امام حسین علیه السلام فرمود: لاحول و لا قوه الا بالله .





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
          
چهارشنبه 24 آذر 1389





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی