تبلیغات
فجر - روز شمار سفر امام حسین (ع)
فجر
فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،فجر وبلاگی فرهنگی اجتماعی،فرهنگ،فجر،وبلاگ فجر،فجر 123،اجتماعی،فرهنگی،

مدیر وبلاگ : f -j -r mn
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما كدام یك از مناسبت های زیر اهمیت بیشتری دارد؟











 روزشمار سفر حسین‏ بن ‏على (علیه السلام)

 

سلام بر حسین شهید

حسین ‏(ع) امروز کجاست ، چه میکند و چه میگوید؟


سال ۴۱ هجرى قمرى


صلح ‏نامه

معاویه با امام حسن(ع) پیمان صلح منعقد میکند .

در متن پیمان صلح موارد زیر مقرر گردید:
1- معاویه طبق دستور قرآن و سیره پیامبر (ص) رفتار کند.
2- بعد از معاویه خلافت به امام حسن(ع) یا امام حسین(ع) برسد.
3- اهانت و سب امیرالمؤمنین (ع) ممنوع شود.
4-بیت المال مسلمین زیرنظر امام حسن(ع) مصرف شود.
5- معاویه متعهد مى شود که مردم و شیعیان شام و عراق و حجاز در امان باشند.

معاویه که هیچگاه قصد اجراى مفاد صلح‏نامه را نداشته است از همان ابتداء کلیه مفاد قرارداد را بجز بند دو نقض میکند و با برنامه ‏ریزى بلندمدت جهت نقض این بند نیز اقدام میکند .
 

 
سا ل ۵۶ هجرى قمرى
ولایتعهدى یزید

بر خلاف مفاد قرارداد، معاویه فرزند خود یزید را به ولایت‏عهدى خویش برگزید و از مردم با زور و فشار براى وى بیعت گرفت.

در تمام ۱۵ سال گذشته اهانت و سب امیرالمؤمنین (ع) نیز نه تنها منع نشد بلکه تا دوران عمربن عبدالعزیز(سال 99هـ.ق) ادامه یافت، و همواره کینه و دشمنى او با شیعیان ادامه داشت و به قتل عام شیعیان مى پرداخت.

زیادبن سمیه که روزى در صف یاران امام علی(ع) قرار داشت، در زمان خلافت معاویه حاکم و فرمانرواى کوفه و بصره شد و چون شیعیان را مى شناخت آنها را به دستور معاویه مورد تعقیب قرار داد و به شهادت رساند، به طورى که احدى از شخصیت هاى معروف شیعه در عراق باقى نماند.

البته خود معاویه به خوبى مى دانست که عملى شدن این کار، مشکلات و موانع فراوانى دارد. راز دشوارى هاى این کار را باید از یک سو، شخصیت منفى و تبه کار یزید دانست، چرا که یزید جوانى لاابالى، فاسق، هرزه، بى بندوبار، آلوده و در یک کلام، بى دین بود و افکار عمومى، به ویژه صحابه و مسلمانان برجسته اى که هنوز در قید حیات بودند و روش و منش رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به یاد داشتند، به سادگى پذیراى چنین شخصى به عنوان خلیفه مسلمانان نبودند. از سوى دیگر، بنا بر یکى از بندهاى صلح نامه، خلافت بعد از معاویه از آنِ حسن بن على(علیه السلام) و اگر براى ایشان اتفاقى افتاد، از آنِ حسین بن على(علیه السلام) بود و معاویه حق نداشت کسى را به عنوان جانشین بعد از خود، انتخاب کند،3 از این رو تا امام مجتبى(علیه السلام) در قید حیات بود، معاویه با مانع بزرگى در جهت انتخاب جانشین رو به رو بود. گذشته از این‌ها اصلا تا آن زمان، هیچ یک از خلفاى پیشین، فرزند خود را به عنوان جانشین انتخاب نکرده بود و اصولا خلافت، یک منصب موروثى نبود تا بعد از مرگ پدر، پسر بر جاى وى تکیه زند. معاویه که به این موانع و مشکلات واقف بود و مى دانست طرح چنین مسئله و پیشنهادى در بدو امر و بدون انجام مقدماتى، عدم پذیرش جامعه اسلامى و در نتیجه، تنش ها، چالش ها و پیامدهاى منفى و زیان بارى را براى حکومتش در پى خواهد داشت، در ابتدا از طرح آن به طور آشکار و گسترده، خوددارى کرد و ضمن صبر و انتظار تا زمانى که شرایط لازم فراهم آید، تدابیرى اندیشید و هر گونه ترفند و حیله اى که ممکن و لازم بود به کار بست. انجام سفرها، نوشتن نامه ها، تطمیع یا تهدید و ارعاب برخى افراد براى همراه کردن آن ها با خود، از جمله اقدامات اوست. به هر تقدیر، شرایط لازم براى انجام چنین کارى در سال هاى آخر عمرمعاویه فراهم شد و او توانست جامعه اسلامى را آماده پذیراى این امر کند.
 

 
15 رجب سال 60 هجرى قمرى
مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید

با مرگ معاویه ، یزید به جاى وى بر حکومت و خلافت جامعه مسلمین نشست و به تمام استانداران و فرمانداران خود نوشت که از مسلمین بلاد و شهرها به هر طریق ممکن براى وى بیعت بگیرند. همچنین، نامه‏اى به پسر عموى خود ولید بن عتبه استاندار مدینه نوشت که از مردم مدینه و به ویژه از سه شخصیت سرشناس، حسین بن على(ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر براى وى بیعت بگیرد، لکن در مورد شخص حسین بن على(ع) سفارش بسیار نموده بود، که براى ایشان کمترین مهلتى را روا مدار، اگر پذیرفت که به مقصود رسیده‏ایم و گرنه سر او را از بدنش جدا کرده و براى من بفرست.
 

 
۲۸ رجب سال 60 هجرى قمرى
حرکت امام از مدینه به سوى مکه

ولید با فرستادن‌ شخصی‌ به‌ نزد امام‌ و ابن‌ زبیر  آنها را به‌دارالاماره‌ خواسته‌، و فرمان‌ یزید را به‌  آنان‌ ابلاغ‌ کرد. امام‌ فرمود: ای‌ ولید تو به‌ بیعت‌ گرفتن‌ من‌ در خفا اکتفاء نمی‌کنی‌؟ گفت‌: آری‌چنین‌است‌. فرمود: فکرهایم‌ را می‌کنم‌ و از مجلس‌ خارج‌ شد.
امام‏حسین(ع) پس از آنکه از مجلس ولید بیرون آمد تصمیم گرفت که مبارزه خود را با یزید ادامه دهد ولى نه در مدینه بلکه به صورت یک حرکت نظامى و فرهنگى از مدینه تا کربلا. با این توصیف، براى جذب و هدایت نیرو جهت عملیات در مقصد مشخص یعنى کربلا، به همراه 82 نفر زنان، کودکان کم سن و سال، افراد سالمند و خانواده‏اش پس از وداع با شهر پیامبر(ص) شب یکشنبه دو روز مانده به پایان ماه رجب (28 رجب) سال 60 هجرى مثل رشته‏اى از نور در شب ظلمانى از مدینه به سوى محل مبارزه حرکت نمود. ظاهراً حرکت امام از مدینه به سوى مکه با سرعت انجام گرفته و در تاریخ از حوادث بین راه در این سفر مطلب زیادى ثبت نشده است. حرکت اصلى امام از مکه تا کربلا بوده و به طور مفصل مورد نظر مورخان واقع شده است.

 
3‌ شعبان سال 60 هجرى قمرى
ورودامام‌ به‌ مکه

حضرت‌ روز سوم ‌به‌ مکه‌ رسیدند .

خبر امتناع حسین از بیعت با یزید دهان به دهان میگردد. سیل درخواست‏ها و نامه‏ها آغاز میگردد . مردم کوفه که هنوز خاطرات حکومت على (ع) را به یاد دارند از همه مصرترند که  امام‌ به‌ طرف‌ کوفه‌ بیایند، امام‌ فرمود: من‌ فرستاده‌خود را به‌ طرف‌ کوفه‌ می‌فرستم‌ اگر گفت‌ که‌ شما رأی‌ دادید پس‌ به‌ طرف‌ کوفه‌ خواهم‌ آمد.امام‌ فرستاده‌های‌ خود را به‌ طرف‌ کوفه‌ فرستاد بعد از مدتی‌ مسلم‌ برای‌ امام‌ نامه‌ نوشتندکه‌ هجده‌ هزار نفر با شما بیعت‌ می‌کنند، پس‌ امام‌ تصمیم‌ گرفت‌ به‌ طرف‌ کوفه‌ بیایند،عده‌ای‌ با توجه‌ به‌ سوابق‌ پیمان‌ شکنی‌ کوفیان‌ امام‌ را از رفتن‌ به‌ کوفه‌ منع‌ کردند و به‌ماندن‌ درمکه‌ تشویق‌ می‌نمودند. امام‌(ع) در جواب‌  آنان‌ فرمود: ناگزیر به‌ این‌ کار هستم‌چون‌ اگر در مکه‌ بمانم‌ یزید خونم‌ را در این‌جا می‌ریزد.

 

 
15 رمضان‌ سال 60 هجرى قمرى
ماموریت مسلم (ع)

اقامت امام حسین(ع) در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏با یزید، آشنا کرده است .

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مکرر مردم کوفه، عکس‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسین‏بن على(ع) مناسبترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم‏بن عقیل‏» دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت،و هم تقوا و دیانت،و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند;من نیز خواهم آمد.

امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;
اما بعد،
سعید و هانى، با نامه‏هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین کسانى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود که: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.
به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها کسى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد، والسلام.».

مسلم با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. روزهاى متوالى راه طى کرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قیس‏بن مسهر صیداوى‏» و «عمارة بن عبدالله ارحبى‏» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بیست روز، خود را به کوفه رساند و مسافت‏سى‏روزه را با همه سختیها در بیست روز پشت‏سرگذاشت.
 

 
5‌ شوال‌ سال 60 هجرى قمرى
 ورود مسلم‌ به‌ کوفه

مسلم، وارد کوفه شد و به خانه مختار ثقفى، که از شیعیان خالص‏حضرت على(ع) وعلاقه‏مندان به اهل‏بیت ‏بود، رفت.

شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم دیدار و بیعت مى‏کردند و مسلم هم نامه امام حسین(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند. روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین(ع) که با نماینده‏اش مسلم،بیعت مى‏کردند افزوده مى‏شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید.

مسلم‏بن عقیل، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد. در نامه‏اى که به امام نوشت،چنین بیان کرد:
«نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم کوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدایند. هم اکنون هیجده هزار نفر، با من بیعت کرده‏اند و آماده فداکارى در رکاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى کوفه حرکت کن!»این نامه را که مسلم،بیست‏و هفت روز پیش از شهادتش به امام حسین(ع) نوشت، توسط «عابس‏بن شبیب شاکرى‏» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه‏هاى دیگرى هم کوفیان به امام نوشتند و با گزارش این که صدهزار شمشیر براى یارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند که در آمدن به کوفه شتاب کند.


 
11‌ ذى‌ القعده‌ سال 60 هجرى قمرى
 رسیدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)

نماینده رسمى امام، آمادگى مردم کوفه را تأیید کرده بود، و دیگر جاى تأمل نبود. چرا که به طور مطمئن با توجه به نامه‏ها و نامه مسلم، شرایط براى قیام علیه بنى‏امیّه آماده شده بود. امام در رفتن تسریع کردو ‌تصمیم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود. در آن‌ روزها امام‌ از حادثه‌ دیگری‌ آگاه‌ شد که‌ او را به‌ بیرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ که‌ فرستادگان‌ یزید خود را به‌ مکه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وی‌ حمله‌ کنند و ناگهان‌ او را بکشند. امام خود می‏گوید «براستى پدرم براى من حدیث کرد که شهر مکه را بزرگى است که به وسیله او حرمت این شهر شکسته شود، و من دوست ندارم که آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بیرون مکه کشته شوم بهتر دوست دارم تا یک وجب و هر چه دورتر باشم از مکه و کشته شوم، پیش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از این جانوران باشم مرا بیرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند.» فرمود: «به خدا سوگند مرا رها نخواهند کرد تا وقتى که قلبم را از درونم بیرون آورند.» این نقلها شاهد صدق این گفته است که به هر روى، آنان تصمیم بر قتل او داشتند و امیدى به زنده بودن، به صورتى که بیعتى صورت نگیرد، نمى‏توانسته وجود داشته باشد.
 

 
خبر ارسال‌ نامه‌های‌ مردم‌کوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسین‌ (ع) برای‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر یزید را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشیر» را از حکومت‌ کوفه‌ معزول‌ و«عبیدالله‌ بن‌ زیاد» حاکم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ منصوب‌ نماید.
عبیدالله‌ پس‌ از دریافت‌ فرمان‌ یزید مبنی‌ بر انتصاب‌ وی‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادی‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفیانه‌ وارد کوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمایش‌ واکنش‌مردم‌ و میزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ یزید را شناسایی‌ نماید.مردم‌ کوفه‌ که‌ با استبداد شدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد مواجه‌ شدند به‌ تدریج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بیعت‌ خود عقب‌ نشینی‌ کردند.
مدتی‌ بعد، پس‌ از شناسایی‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ایشان‌ از خانة‌ مختار به‌ خانة‌«شریک‌ بن‌ اعور» رفت‌. شریک‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانة‌ «هانی‌ بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبیدالله‌ که‌ به‌ وسیله‌ جاسوسان‌ خود از مخفی‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با یاران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هانی‌ را احضار و پس‌ از شکنجه‌ زندانی‌ نمود.

 
8 ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
حرکت‌ امام‌ از مکه‌ به‌ عراق

امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از دریافت‌ نامة‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و احساس‌ خطر از دژخیمان‌یزید، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبدیل‌ کرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بیرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترویه‌ (هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مکه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شیعیان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمکه‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ سوی‌ عراق‌ حرکت‌ کرد.
در کوفه همین‌ که‌ خبر دستگیری‌ و زندانی‌ شدنی‌ هانی‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌که‌ دیگر درنگ‌ جایز نیست‌ و باید از نهان‌گاه‌ بیرون‌ آید و جنگ‌ را آغاز کند. پس‌ جارچیان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هیجده‌ هزار تن‌ که‌ با او بیعت‌ کرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هانی‌ و خانه‌های‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هایی‌ تقسیم‌ کرد و هر دسته‌ای‌ را به‌ یکی‌ از بزرگان‌ شیعه‌ سپرد. دسته‌ای‌ از این‌ جمعیت‌به‌ قصر ابن‌ زیاد روانه‌ شدند، ولی‌ ابن‌ زیاد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بی‌ تدبیر را با ایجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهدید متفرق‌ سازد. نتیجه‌ این‌ شد که‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سی‌ تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. یک‌ تن‌ از یاران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.
مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها دید در کوچه‌های‌ کوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالی‌ که‌ گروه‌ زیادی‌ در جستجوی‌ وی‌ بودند، تا سرانجام‌ زنی‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» که‌ از شیعیان‌على‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وی‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبیدالله‌ خبر داد. همین‌ که‌ ابن‌ زیاد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ یا هفتاد تن‌ برای‌ دستگیری‌ وی‌ فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگیری‌ با ماموران‌ ابن‌ زیاد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌های‌ بسیار مجروح‌ ودستگیر شد

 
9 ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
شهادت مسلم (ع)

مسلم را به بالاى دارالاماره مى بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‏گفت، خدا را تسبیح می‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود می‏فرستاد و می‏گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن! با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صداى زیادى به پا کردند.
پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا کردند. درحالیکه این چنین با خداى خود میگفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!»  بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه ‏ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بیحرمتى به مذحجیان رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن‏ زیاد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد مسلم، بى ‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.

 

 
۱۲ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
وادى عقیق

امام در این روز به وادى عقیق رسید و در آن جا عون و محمد، فرزندان جعفر طیار، به او ملحق شدند.

 
۱۳ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
وادى صفرا

امام در این روز به وادى صفرا وارد شد و در آن جا دو تن از یارانش به نام مجمّع و عبّاد به او پیوستند.

 
۱۴ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
ذات عرق

امام در این روز وارد ذات عرق شد و در آن جا با بشر بن غالب ملاقات کرد.

 
۱۵ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
اعزام قیس

امام در این روز به حاجر بطن ارمه رسید و قیس مسهر صیداوى را به سوى اهل کوفه فرستاد.

 
۱۶ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
فَید

امام در این روز وارد به فَید رسید.

 
۱۷ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
احفُر

امام در این روز به احفُر رسید و در آن جا عبدالله بن مطیع عدوى را ملاقات کرد.

 
۱۸ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
خزیمیه

امام در این روز به خزیمیه رسید و یک شبانه روز در آن جا توقف کرد.

 
۲۰ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
شقوق

امام در این روز به شقوق وارد شد و در آن جا از مردى درباره کوفه سئوال کرد.

 
۲۱ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
در منطقه زرود

 زهیر‏بن‏قین در منطقه زرود به جمع یاران امام پیوست . زهـیـر از لحاظ عـقـیـده , عـثـمـانى بود وعلاقه اى به اهل بیت نداشت وى ازمحترمین طایفه خود بود در کوفه زندگى مى کرد ودر میدانهاى جنگ , رشادتهایى ازخود نشان داده است . در سال شصت همراه خانواده اش به حج رفت ودر مراجعت مسیر حرکت اوبا قافله امام حسین (ع ) یـکـى گردید, منتها از اینکه با حضرت برخورد کند پرهیزمى کرد به این نحو که اگر حضرت راه مـى رفت , او مى ایستاد واگر امام (ع ) توقف مى کرد او حرکت مى نمود تا بالاخره در منزلى به ناچار هـر دو رحل اقامت افکندند,منتها با فاصله از همدیگر, زهیر با خانواده اش مشغول غذا خوردن بود کـه قـاصـد امام حسین (ع ) آمد وچنین گفت : " ان ابا عبداللّه الحسین (ع ) بعثنى الیک لتاتیه " با شـنیدن این پیغام , لقمه غذا از دست همه افتاد وحالت تحیر وسکون به همه آنان دست داد زوجه زهیر گفت : چرا نشسته اى ؟
زهیر حرکت کردوشرفیاب حضور امام (ع ) گشت , در این تشرف چه گفته وشنیده شد, تاریخ مطلبى راضبط نکرده است , همینقدر آمده که زهیر با حالت خوشحالى وبشارت برگشت واثاثیه خودرا از سایر اثاثیه ها جدا کرد وحسینى شد. در شب عاشورا هم آن وقتى که امام (ع )بیعت خودرا از اصحاب برداشت زهیر برخاست وگفت : " به خدا قسم ! دوست دارم کشته شوم , بعد زنده شوم , باز کشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدینوسیله خداوند متعال , مرگ را از شما واز جوانان این خاندان دفع کند ". صبح عاشورا شهادت زهیراست صبح عاشوراامام حسین (ع ) زهیررا در میمنه وحبیب را در میسره لشکر قرارداد.بـعـد از شـهـادت حـبیب , صحنه جنگ داغ شد, موقع ظهر, حضرت , نماز را خواند, زهیر جلو آمد وحمله را آغاز کرد وگفت : انا زهیر وانا بن القین ـــــ اذودکم بالسیف عن حسین . دوباره خدمت حضرت رسید وبا این اشعار با امام (ع ) وداع کرد:. فدتک نفسى هادیا مهدیا ـــــ الیوم القى جدک نبیا. وحسنا والمرتضى علیا ـــــ وذا الجناحین الشهید الحیا. مدتى جنگید تا برزمین افتاد, ابا عبداللّه الحسین (ع ) خودش را بر بالین زهیررساند وفرمود:. " لا یبعدنک اللّه یا زهیر! ولعن اللّه قاتلیک لعن الذین مسخوا قردة وخنازیر "  . در زیارت ناحیه , خطاب به زهیر, چنین مى خوانیم :. " الـسـلام عـلـى زهیر بن القین البجلى القائل للحسین وقد اذن له فى الانصراف , لاواللّه لا یکون ذلک ابدا ا اترک ابن رسول اللّه اسیرا فى ید الاعدا وانجو انا لا ارانى اللّه ذلک الیوم  "  .

 
۲۲  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
 خبر شهادت مسلم و هانى‏

امام در این روز به ثعلبیه وارد شد و شب را در آن جا ماند.مردى نصرانى با مادرش مسلمان شد و همراه او رهسپار کربلا شدند. در ثعلبیه بود که خبر شهادت مسلم‏بن‏عقیل و هانی‏بن‏عروه را به امام دادند . 
امام حسین علیه السلام در بین راه شخصى را دیدند که از طرف کوفه به این طرف مى‏آمد. (در سرزمین عربستان جاده و راه شوسه نبوده که از کنار یکدیگر رد بشوند.بیابان بوده است،و افرادى که در جهت‏خلاف هم حرکت مى‏کردند،با فواصلى از یکدیگر رد مى‏شدند.) لحظه‏اى توقف کردند به علامت اینکه من با تو کار دارم،و مى‏گویند این شخص امام حسین علیه السلام را مى‏شناخت و از طرف دیگر حامل خبر اسف آورى بود. فهمید که اگر نزد امام حسین برود،از او خواهد پرسید که از کوفه چه خبر،و باید خبر بدى را به ایشان بدهد.نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را کج کرد و رفت طرف دیگر.دو نفر دیگر از قبیله بنى اسد که در مکه بودند و در اعمال حج ‏شرکت کرده بودند،بعد از آنکه کار حجشان به پایان رسید،چون قصد نصرت امام حسین را داشتند،به سرعت از پشت‏سر ایشان حرکت کردند تا خودشان را به قافله ابا عبد الله برسانند.
اینها تقریبا یک منزل عقب بودند.برخورد کردند با همان شخصى که از کوفه مى‏آمد.به یکدیگر که رسیدند به رسم عرب انتساب کردند،یعنى بعد از سلام و علیک،این دو نفر از او پرسیدند:نسبت را بگو،از کدام قبیله هستى؟گفت:من از قبیله بنى اسد هستم. اینها گفتند:عجب!«نحن اسدیان‏»ما هم که از بنى اسد هستیم.پس بگو پدرت کیست،پدر بزرگت کیست؟او پاسخ گفت،اینها هم گفتند تا همدیگر را شناختند.بعد،این دو نفر که از مدینه مى‏آمدند گفتند:از کوفه چه خبر؟گفت:حقیقت این است که از کوفه خبر بسیار ناگوارى است و ابا عبد الله که از مکه به کوفه مى‏رفتند وقتى مرا دیدند توقفى کردند و من چون فهمیدم براى استخبار از کوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم.تمام قضایاى کوفه را براى اینها تعریف کرد.
این دو نفر آمدند تا به حضرت رسیدند.به منزلى اولى که رسیدند حرفى نزدند.صبر کردند تا آنگاه که ابا عبد الله در منزلى فرود آمدند که تقریبا یک شبانه روز از آن وقت که با آن شخص ملاقات کرده بودند فاصله زمانى داشت.حضرت در خیمه نشسته و عده‏اى از اصحاب همراه ایشان بودند که آن دو نفر آمدند و عرض کردند:یا ابا عبد الله!ما خبرى داریم،اجازه مى‏دهید آن را در همین مجلس به عرض شما برسانیم یا مى‏خواهید در خلوت به شما عرض کنیم؟ فرمود:من از اصحاب خودم چیزى را مخفى نمى‏کنم،هر چه هست در حضور اصحاب من بگویید.یکى از آن دو نفر عرض کرد:یا ابن رسول الله!ما با آن مردى که دیروز با شما برخورد کرد ولى توقف نکرد،ملاقات کردیم،او مرد قابل اعتمادى بود،ما او را مى‏شناسیم،هم قبیله ماست،از بنى اسد است.ما از او پرسیدیم در کوفه چه خبر است؟ خبر بدى داشت،گفت من از کوفه خارج نشدم مگر اینکه به چشم خود دیدم که مسلم و هانى را شهید کرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى که ریسمان به پاهایشان بسته بودند در میان کوچه‏ها و بازارهاى کوفه مى‏کشیدند.ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را که شنید،چشمهایش پر از اشک شد ولى فورا این آیه را تلاوت کرد: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»

 
۲۳ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
توقف در زباله

امام حسین (ع) همراه کاروان خود چهارشنبه بیست‌وسوم ‏ذی‌الحجه به زباله رسیدند. بعضى گفته‌اند در این منزل خبر شهادت عبدالله بن یقطر، ‏مسلم بن عقیل وهانى بن عروه رسید و آن حضرت آن خبر را براى اصحاب بیان کردند و ‏فرمودند: خبر ناگوار و جانسوزى به ما رسیده و آن اینکه مسلم بن عقیل، هانى بن عروه ‏و عبدالله بن یقطر به شهادت رسیده‌اند و شیعیان کوفه ما را بی‌یار و یاور گذاشته‌اند، هر ‏کس از شما خواهد، می‌تواند بازگردد و بر او ملامتى نیست چرا که تعهدى نداشته است.‏
همراهان بى وفاى امام (ع) از گرد او پراکنده شدند و از راست و چپ راه بیابان را پیش ‏گرفتند و تنها همان کسانى که از مدینه همراه امام (ع) بودند با تعداد کمى از مردان دیگر ‏که در راه به امام ملحق شده بودند، باقى ماندند.
امام (ع) این کار را براى آن کرد که ‏گروهى از اعراب می‌پنداشتند که عازم شهرى می‌شوند که مردم آن شهر تحت فرمان ‏امامند و امام (ع) می‌خواست که همراهانش آگاهانه در این مسیر گام بردارند و بدانند که ‏با چه مشکلاتى مواجه می‌شوند.‏
چون امام (ع) به زباله رسید، فرستاده محمدبن اشعث و عمربن سعد را ملاقات کرد و آن ‏نامه‌اى را که مسلم به عنوان وصیت از ایشان خواسته بود که بنویسند و براى امام ببرند، ‏تقدیم امام (ع) کرد، امام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تایید شده ‏دید، سخت آزرده خاطر شد و این رنجش وقتى شدت پیدا کرد که قاصد خبر قتل قیس ‏بن مسهر را نیز به اطلاع امام (ع) رساند.‏
امام حسین (ع) برادر رضایى خود عبدالله بن یقطر را به سوى مسلم، _قبل از اطلاع از ‏شهادت او_ فرستاد که به دست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شد ‏و او فرمان داد که عبدالله بن قیطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسین و ‏پدرش را لعنت کند! هنگامى که ابن یقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى ‏مردم! من فرستاده حسین فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به یارى او بشتابید و بر ‏پسر مرجانه لعنت‌الله علیه بشورید.‏
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زیر انداختند و در حال جان دادن ‏بود که فردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنین کردی؟ گفت: ‏می‌خواستم او را راحت کنم.
اکثر نویسندگان خبر شهادت عبدالله بن یقطر و قیس بن ‏مسهر صیداوی، فرستاده امام به کوفه را در منزل زباله ذکر کرده‌اند و بعضى در منازل دیگر ‏یا بعد از ملاقات با حربن یزید ریاحى نقل کرده‌اند. ولى قول صحیح همان منزل زباله ‏می‌باشد، البته ممکن است که خبر شهادت آنها در منازل دیگر نیز به امام داده شده ‏است.‏

 
۲۴ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
توقف در القاع

روز پنجشنبه بیست‌وچهارم ذی‌الحجه بود که امام حسین (ع) همراه با یارانشان وارد ‏منزل القاع شدند. طبرى از ابومحنف نقل کرده و او را در نوران که از قبیله‌ى بنی‌مکرمه ‏است روایت کرده که یکى از خویشان او که شاید نامش عمروبن نوران باشد از امام (ع) ‏سوال کرد. عزم کجا دارید؟ امام فرمود: عازم کوفه هستم.‏
آن مرد به امام گفت: تو را به خدا سوگند که از این راه بازگرد زیرا تو به استقبال نیزه‌ها و ‏شمشیرها می‌روی، اگر کسانى که نامه و پیک نزد شما فرستاده‌اند، هزینه این جنگ را ‏بر عهده می‌گیرند و مقدمات کار را از هر جهت براى شما فراهم می‌آوردند، به نزد آنها برو ‏که این عزم پسندیده‌اى است ولى آنگونه که شما بیان کردید من مصلحت شما را در ‏رفتن بسوى مردم کوفه نمی‌بینم.‏
امام (ع) فرمود: اى بنده خدا! آنچه را که تو گفتى بر من پوشیده نیست و راى همان ‏است که تو دیده‌اى ولى بر مقدرات الهى کسى غالب نخواهد شد.

 
۲۵ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
 توقف درعقبه البطن‏

بیست‌وپنجم ذی‌الحجه سال 61 هجرى قمرى امام حسین (ع) همراه با کاروان خود به عقبه البطن ‏رسیدند.
‏ابن عبدریه از امام صادق (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: چون حسین ‏بن على (ع) از قبه البطن بالا رفت به یاران خود فرمود: نمی‌بینم خود را جز اینکه کشته ‏خواهم شد. اصحاب گفتند: یا اباعبدالله! علت چیست؟ فرمود: به سبب آنچه که در خواب ‏دیدم. اصحاب از خواب امام پرسش کردند.‏

فرمود: در خواب دیدم سگانى به من یورش می‌برند که در میان آنها سگى دو رنگ بود که ‏از همه درنده‌تر به نظر می‌رسید. طلحه بن زید از امام صادق (ع) روایت کرده که امام ‏حسین (ع) فرمود: سوگند به خدایى که جانم به دست اوست. حکومت بنی‌امیه براى ‏آنها گوارا نخواهد شد مگر اینکه مرا بکشند و اینها قاتل من خواهند بود. 

 
۲۶  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
 توقف در شراف‏

امام حسین (ع) روز بیست‌وششم ذی‌الحجه سال 1361 هجرى ‏قمرى وارد منزل شراف شدند.‏ کسى که از مکه به طرف کوفه می‌آید بعد از عقبه به منزل دیگرى ‏می‌رسد بنام واقعه ولى چون در شراف امکانات و خصوصاً آب بیشتر بوده لذا امام حسین ‏‏(ع) درواقعه که آن را واقعه الحزون نیز گویند توقف نکردند و در شراف منزل گزیدند.‏

ابومخنف از عبدالله بن مسلم و مردى دیگر از قبیل بنى اسد نقل کرده است که امام ‏حسین (ع) درمنزل شراف فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند که آب زیاد ‏بردارند و از این منزل حرکت کرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طى طریق نمودند، گویا ‏اما تصمیم داشتند در قرعاء که منزل دیگرى است از منازل حجاج منزل کنند و بعد از آنجا ‏تا مغیثه که آخرین منزل حجاز است و از مغیشه تا قادسیه که ابتداى عراق است کوچ ‏کنند.‏

عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین (ع) بسوى کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم را ‏که رئیس شراط او بود به قادسیه فرستاد و او لشکرش را در فاصله قادسیه تا خفان و ‏قطقطانیه تا لعلع و نیز از واقعه تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقاً زیرنظر ‏بگیرند بطورى که اگر کسى از آن محدوده خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.‏

امام (ع) بسوى عراق می‌آمد تا اینکه گروهى از اعراب را در راه ملاقات کرد و از آنها سوال ‏فرمود گفتند: ما چیزى جز این نمی‌دانیم که ما نمی‌توانیم وارد و خارج شویم امام (ع) در ‏همان مسیر ادامه راه دادند. گفته‌اند که حصین بن تمیم با چهارهزارنفر مرد نظامى به ‏منطقه اعزام شده بود که از جمله آنها حربن یزید ریاحى بود که نزدیک به هزار نفر ‏همراهش بودند و در روایت دیگرى آمده است که حربن یزید ریاحى به همراه هزار سواره ‏از کوفه جداگانه به منطقه اعزام شده بود.‏

ابومخنف از آن دو نفر مرد اسدى نقل کرده است در میانه راه هنگام ظهر ناگهان مردى ‏فریاد زد الله اکبر! امام حسین (ع) نیز تکبیر گفت و فرمود: براى چه تکبیر گفتی؟ آن مرد ‏گفت: درخت خرما در این مکان مشاهده می‌کنم! آن دو مرد اسدى گفتند: در این مکان ‏درخت خرمایى وجود ندارد. امام (ع) به آنها فرمود: شما چه می‌پندارد؟ گفتند: اینها ‏طلایه‌داران لشکر دشمن و گردنهاى اسبان آنهاست. امام (ع) فرمود: من نیز آنها را ‏می‌بینم.‏

پس امام (ع) فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهى وجود دارد که ما بدانجا رویم و این ‏پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروى ما تا آنجا فقط از یک جانب روبرو ‏شویم؟ گفتند: آرى در ناحیه چپ منزلى است به ام ذوحسم. پس امام (ع) به قسمت ‏چپ جاده به طرف ذوحسم روى آورد. سپاه دشمن نیز به طرف این منزل وى می‌تاخت. ‏ولى امام (ع) و همراهان زودتر به این منزل رسیدند.‏

 
۲۷  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
 توقف در ذوحسم‏

روز بیست‌وهفتم ذی‌الحجه سال 61 هجرى قمرى امام حسین ‏‏(ع) وارد ذوحسم شدند و دستور دادند که خیمه‌ها را در این مکان برپا کردند.‏ حربن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از راه فرا رسید و برابر امام (ع) با ‏لشکریانش قرار گرفت. امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و ‏اسبان آنان را نیز آب دهید. یاران امام (ع) فرمان بردند و لشکریان دشمن حتى اسبان آنان ‏را نیز سیراب کردند.‏

عتبه بن ابى العیزار گوید امام حسین (ع) در ذوحسم ایستاد و پس از حمدو ثناى الهى و ‏درود بر پیامبر (ص) فرمود: آنچه را که روى داد و پیش آمده است می‌بینید و دنیا دگرگون ‏شد آنچه نیکو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته‌مانده‌اى همانند آن آب که ‏در ته ظرفى بماند و آن را دور ریزند و زندگى پست و ناچیز است مثل چراگاه ناگوار، مگر ‏نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌کنند. مومن باید حق‌طلب و مایل ‏به لقاى پروردگار باشد، مرگ را من جز شهادت نمی‌یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ‏ننگ و خفت نمی‌دانم.‏

حربن یزید ریاحى پیوسته همراه امام حسین (ع) رکاب می‌زد و هنگامى که مجال ‏می‌یافت به امام عرض می‌کرد از براى خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این ‏باورم که اگر گرم ستیز شوی، گشته گردی. امام (ع) فرمود: مرا از مرگ می‌ترسانی؟ آیا ‏اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمی‌گیرد؟ من همان را می‌گویم که آن مرد از ‏قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى که می‌خواست رسول خدا (ص) را یارى کند.‏

سامضى و مابالموت عار على الفتی
اذا مانوى حقاً و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبوراً و خالف مجرماً
فان عشت لم اندم وان مت لم الم
کفى بک ذلا آن تعیش و تزعما

من می‌روم و مرگ براى جوانمرد ننگ نیست اگر براى خدا باشد و مخلصانه بکوشد وبا ‏مردان نیکوکار به جان مواسات نماید، چون بمیرد مردم برمرگ او اندوه خورند و نابکاران از ‏سر عناد برخیزند. پس اگر زنده ماندم پشیمان نیستم و اگر بمیرم ملامت نشوم، ذلت تو ‏را بس که زنده باشی، خوار گردى و ناکام بمانی.‏

چون حر این اشعار را از امام شنید کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمى از امام، ‏مسیر دیگرى را انتخاب کرد. امام حسین (ع) در ادامه مسیر خود به عراق در روز 27 ‏ذی‌الحجه به البیضه وارد شدند و بعد از حمدوثناى الهى خطاب به حربن یزید ریاحى ‏می‌فرماید: اى مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر کس سلطان ستم‌پیشه‌اى را که ‏محرمات الهى را حلال و پیمان خداوند را شکسته و با سنت من مخالفت کرده و ستم بر ‏بندگان خدا روا داشته باشد، تایید کند و به انکار او برنخیزد، جایگاهش آتش و عذاب الهى ‏باشد بنى امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچى نموده و فساد کردند، حدود ‏خدا را اجرا نکرده و بیت‌المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را ‏حرام کردند و من سزاوارترین مردم هستم به نهى کردن و بازداشتن آنها از اینگونه اعمال ‏زشت و نکوهیده.‏

در ادامه مسیر حضرت به الرهیمه رسیدند در آنجا مردى از اهالى کوفه که او را ابوهرم ‏می‌نامیدند به خدمت حضرت رسید و گفت: اى پسر رسول خدا (ص)! چه عاملى باعث ‏شد که از حرم جدت بیرون آمدی؟ امام (ع) فرمود اى اباهرم! بنی‌امیه بی‌حرمتم داشتند ‏صبورى کردم، اموالم را گرفتند، تحمل کردم و حال به دنبال ریختن خون من هستند لذا از ‏حرم امن خداوند خارج شدم... به خدا سوگند مرا خواهند کشت و چون چنین کنند خداوند ‏لباس ذلت را بر اندامشان می‌پوشاند و شمشیر برنده‌اى را براى آنها مهیا می‌کند و ‏کسى را بر آنها مسلط کند که آنان را به خاک مذلت بنشاند.‏

 
۲۸ ذى‌الحجه سال 60 هجرى قمرى
 توقف در عذیب الهجانات

روز بیست‌وهشتم ذی‌الحجه سال 60 هجرى قمرى امام حسین (ع) به ‏منزل عذیب الهجانات رسیدند.‏ در این منزل چهارسوار به نامهاى نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، ‏عمروبن خالد و طرماح در حالى که اسب نافع بن هلال که کامل نام داشت را یدک کرده ‏بودند از راه رسیدند و راهنماى آنها طرماح بن عدى بود، هنگامى که بر امام حسین (ع) ‏وارد شدند حر روى بدانها کرد و گفت: این چندتن از مردم کوفه‌اند، من آنها را بازداشت ‏کرده و یا به کوفه برمی‌گردانم.‏
امام (ع) فرمود: من اجازه چنین کارى را به تو نمی‌دهم. و همانطورى که خود را از گزند تو ‏حفظ می‌کنم از آنان نیز محافظت خواهم کرد زیرا اینها یاران منند همانند اصحابى که با ‏من از مدینه آمدند، پس اگر بر آن پیمان که با من بستی، استواری، آنها را رها کن وگرنه ‏با تو می‌جنگم، حر از بازداشت آنها صرفنظر کرد.‏
طرماح به امام (ع) عرض کرد: با شما یاران اندکى را می‌بینم و همین لشکریان حر در ‏مبارزه بر شما غالب آیند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهى را در بیرون ‏شهر دیدم پرسیدم که اینان کیانند؟ گفتند: لشکرى است که سرگرم سان هستند که ‏آماده جنگ با حسین گردند و من تاکنون چنین لشکر عظیمى را ندیده بودم تو را به خدا ‏سوگند تا توانى به آنان نزدیک شو و اگر خواهى که در مامنى فرود آیى که سنگر تو باشد ‏تا تدبیر کار خویش کنى و تو را چاره کار معلوم گردد، با من بیا تا تو را در کوه اجا فرود ‏آوردم، بخدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان عنان، حمیر و ‏نعمان بن منذر حفظ کرد و به خدا سوگند هیچگاه تسلیم نشدیم و این خوارى را به خود ‏نخریدیم قاصدى نزد قبیله طى در کوه اجا و سلمى بفرست ده روز نگذرد که قبیله طى ‏سواره و پیاده نزد تو آیند و تا هر زمان خواهى نزد ما باش و اگر خداى ناکرده اتفاقى رخ ‏دهد من با تو پیمان می‌بندم که ده هزار مرد طایى پیشروى تو شمشیر زنند و تا زنده‌اند ‏نگذارند دست هیچکس به تو رسد.‏
امام (ع) فرمود: خداوند تو را و قبیله‌ات را جزاى خیر دهد ما و این گروه یعنى اصحاب حر ‏پیمانى بسته‌ایم که نمی‌توان از آن بازگردم و معلوم نیست عاقبت کارما و آنها به کجا ‏می‌انجامد اگر قصد یارى دارى شتاب کن، خدا تو را ببخشاید.
طرماح می‌گوید: دانستم به ‏یارى مردان محتاج است نزد اهل خویش رفته و آنها را اصلاح نموده و وصیت کردم و در ‏بازگشت شتاب کردم، اهل من از علت شتابم جویا شدند مقصود خود را گفتم و از راه ‏بنی‌ثعل روانه گردیدم تا به عذیب الهجانات رسیدیم سماعه بن بدر را ملاقات کردم و او ‏خبر کشته شدن امام حسین (ع) را به من داد سپس بازگشتم.‏



 



برگرفته از سایت آل شیعه(www.all-shia.com)
شهریور 1386

اول ماه محرم

«أَیُّما إِثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما كَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ كانَ سابِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ.»:

هر یك از دو نفرى كه میان آنها نزاعى واقع شود و یكى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده، اهل بهشت خواهد بود.

سلام

فرا رسیدن ماه محرم‌الحرام رو به همه شما عزیزان و عاشقان تسلیت عرض می‌كنم. همانطوری كه قول داده بودم سعی می‌كنم هر روز یه مطلبی رو در اینجا بذارم. همچنین برای هر روز یه نوحه‌ای رو انتخاب كنم و بعنوان صوت وبلاگ می‌ذارم حالا اگه مطابق سلیقه دوستان نبود، می‌تونن از قسمت آوای غم ( در انتهای همین پست ) هر نوحه‌ای رو كه دوست داشتن انتخاب كنن. منتهی قبل از این‌كه برن تو اون قسمت، ابتدا صدایی رو كه در حال پخشه قطع كنن بعد از اونجا هر كدوم رو كه دوست داشتن انتخاب كنن.
سعی می‌كنم برای هر روز محرم وبلاگ رو به یه حدیث از آقا امام حسین (ع) مزین كنم. و مطلبی رو در مورد این ایام بنویسم. امیدوارم اگه پیشنهادات خوبی داشتین و یا اشكالی در اینجا دیدین بهم بگین. ممنون از همه‌تون. و اما امروز كه مصادف است با اول محرم ( بنا بر تقویم چاپ شده ): آیا می دانید كه : - در كربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسین به شهادت رسیدند: طفل شیر خوار امام، علی اصغر، عبدالله بن حسن بن علی، قاسم بن حسن بن علی، محمد بن ابی سعید و عمر بن جناده انصاری

- در كربلا، یك زن بنام اُمّ وهب نمریه قاسطیه همسر عبدالله بن عمیر كلبی در دفاع و حمایت از امام به شهادت رسید

- در كربلا دو زن بنامهای اُمّ عبدالله بن عمیر و اُمّ عمر بن جناده در یاری امام حسین جنگیدند

- در كربلا اعضای بدن سه نفر از یاران و اصحاب امام حسین تكه تكه شده است: عباس بن علی، علی بن الحسین و عبدالرحمان بن عمیر

- در كربلا چند گروه از برادران به همراه امام به شهادت رسیدند: الف - عباس،عثمان،جعفر، ابوبكر،عبدالله، همگی از فرزندان مولا امیرالمؤمنین و برادران امام حسین بودند. ب - علی اكبر و علی اصغر از فرزندان امام حسین. ج - قاسم، ابوبكر،عبدالله از فرزندان امام حسن مجتبی. د - عون و جعفر از فرزندان حضرت زینب و عبدالله بن جعفر. ه - عبدالله و محمد از فرزندان مسلم بن عقیل. و - مسلم و عبد الرحمان و جعفر از فرزندان عقیل بن ابی طالب.


- در كربلا سرهای سه نفر از یاران امام حسین به سوی آن حضرت پرتاب شد: عبدالله بن عمیر كلبی عمر بن جناده، عابس بن ابی شبیب شاكری





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
          
جمعه 12 آذر 1389





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی